X
تبلیغات
نماشا
رایتل

دوران صفای ما دوتا :) :)

به وبلاگ سالی خوش اومدین :))

بازم سلام

خوب ما چایی خوردیم و اکنون اندکی بهتر میباشیم...(نخیر من ترک نیستم...اما چایی خورم )

عزیزای دلم که شما باشین میریم سراغ اصل مطلب::::::

اول از همه از همتون ممنونم بخاطر نظرای خوشگلی که برام گذاشتین

دوم کارای عقب افتادم تا حدود زیادی ردیف شد....مانتو هامو شستم...کمدا رو مرتب کردم....امتحان داشتم که باعث شد درس بخونم

و اما تو این ده روز گذشته....

یکشنبه:رفتم یونی....بخاطر یه درس یه واحدی

دوشنبه:بازدید داشتیم واسه درس حفاظتمون...یه نهار باحالی هم بهمون دادن

سه شنبه:حال دوستم شیما خیلی بد بود...که مجبور شد بره دکتر

چهارشنبه:نرفتم یونی چون ۵شنبه ش امتحان اصول زهکشی داشتم 

۵شنبه:تفسیر داشتم ساعت ۸ که من ساعت ۱۰ رو رفتم...چون ساعت ۲همون روز امتحان داشتم و کلاس قبل امتحانمم باز پیچوندم تا بشینم درس بخونم....و بعدش بالاخره امتحانه رو دادم...خوب بود...خدارو شکر

جمعه:(توصیه ایمنی:دوستایی که کلبچ دوست ندارن این یه تیکه رو نخونن که خدای نکرده حالشون بد نشه ما مدیون نشیم)

باخانواده محترمه و مکرمه رفتیم بازار پارک لاله تو کارگر شمالی   و یه نمور گشتیمو بعد رفتیم  رو به رو خیابون....یه کلبچ باحال زدیم به بدن...خدایی خیلی خوشمزه بود و تمیز هم بود....خوش گذشت...

شنبه:به کمک به کارهای منزل گذشت و کمی در نت الاف بودیم

یکشنبه:حسش نبود نرفتم یونی(آخه بخاطر یه واحد عملی...اونم ۶صبح پاشم برم یونی؟!!!!واسه نیم ساعت؟خلاصه نرفتم )

دوشنبه:همه کلاسا برگذار شد و من و مدی و شیما سر کلاس آخر(تغذیه گیاه) فقط نامه نگاری کردیمو درس فرت

سه شنبه:(یعنی امروز)مدی نیومد یونی...اما من و شیما رفتیم و کلی امروز تو یونی شیطونی کردیم و تو آزمایشگاهمون عکس گرفتیم(شیما گوشیش شارژ نداشت و چون شارژر واسه مهندس اکبری که مسئول آزمایشگاهمونه بود مجبور بودیم اونجا بمونیم و چون اون موقع صبح کسی کلاس نداشت و مهندس هم هی میرفت بیرون و ما آزمایشگاه رو از آنه خودمان کردیم و مهندس هم هر از چند گاهی میومد و دوباره میرفت)ساعت ۱۱:۱۵ بچه ها کلاس داشتن در نتیجه ما کمی ساکت شدیم...جالب اینکه این آزمایشگاه همونی بود که من ساعت خودم تو یکشنبه نرفته بودم...با استاد صحبت کردمو اجازه داد بشینم سر کلاستازه حضورم زد واسمآخیش....

بعدشم که اومدم خونه و بعد کمی حرفیدن با مامی جونمو آبجی جونم خوابیدم تا اذان...بعدشم اومدم اینجا پیش شما عزیزا

کسل کننده بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تا بعد

باییییی




نوشته شده در سه‌شنبه 3 آذر‌ماه سال 1388ساعت 21:56 توسط سالی نظرات (21)


Design By : Pichak