X
تبلیغات
نماشا
رایتل

دوران صفای ما دوتا :) :)

به وبلاگ سالی خوش اومدین :))

سلام عزیزای دلم. 

دوستای گل مجازیه من چطورن؟خوش میگذره رفقا؟

حال و احوالتون چطوره ؟

منم خوبم...مرسی.......شکر خدا...  

راستش دوست جونا چند وقته حال و هوام یه جوریه 

یه زمان خیلی طولانی میخوام واسه کارام....جدا از این ساعت هایی که میگذره  

حس میکنم خیلی از از زندگیم دور افتادم...میخوام خودمو بهش برسونم 

خیلی کارای عقب افتاده دارم....نمیدونم چطوری بهشون سروسامان بدم...حتی گاهی با فکر کردن بهش خسته میشم...انقد که جور واجورن 

دلم میخواد زمان به عقب بر میگشت تا بهتر برنامه ریزی میکردم یا کلا یه سری کارا و رفتارا رو تغییر میدادم

چرا اینجوری میشه؟همیشه تو گذشته ایمگاهی انقد تو خودمون غرق میشیم که فردا رو هم از دست میدیم... نمیخوام انرژی منفی بدم

خیلی فکرا و کارا تو ذهنمهبهم نخندینا 

اما چند وقته کمد لباسام و جای کتابام کلا قاطی پاطی شدن...اصلا شلخته شدم

کلا  دلم میخواد ۶۰تا هندونه رو باهم بردارمهم میخوام برم سرکار هم واسه ارشد بخونم هم هر روز یونی کلاس دارم تو ساعتای مختلف  هم نمیخوام از خوابم بزنم هم میخوام تو کارای خونه کلی کمک کنم هم میخوام هر دقیقه بیام اینجا و آپ کنم   هم میخوام با دوستام یا خونواده همش گردش و تفریح برم هم دلم واسه فک و فامیل تنگیده  هم میخوام  به کارایی که عقب میافتن برسم تازه درسای این ترم وامتحانای میان ترم بماند تازه کلی هم ایمیل نخونده دارم

  

فکر کنم دارم مسیرمو اشتباه میرم...حس میکنم تعادل زندگیم بهم خوردهTornadoواسه همین به کارام نمیرسم 

اما من میتونم از پسشون در بیام ....حتما میتونم

هم خدا Heart Smileاون بالاست که میگه از تو حرکت ....

هم خودم میخوام با  اراده ی آهنین شروع کنم  

شما هم دعا کنین...مگه یه سالی خانوم بیشتر دارین؟ 

 

راستی::::::::::: 

چند تا نکته از این روزا:::::::::::::   

*یکشنبه به کمک مدی با شیما حسابی حرفیدیم و بسیاری از مشکلات و سوء تفاهما حلید(حل شد) 

*دوشنبه یکی از دوستام کلی از من ناراحت بودو میخواست خفم کنهسر یه مساله ی خیلی مسخره که مدی خوب میدونه 

*سه شنبه که با بچه ها رفتیم نهار بیرون...همین دوستم  کلی تو اتوبوس  از دست من گریه کرد و حرفید(همه نگامون میکردن...آبرومون رفت)...که بازم من نفهمیدم چیکارش کردم که اونقد گریه میکرد(میگفت چرا اس ام اس و تماساشو جواب نمیدم...بابا من سر کلاس اونم با یه استاده گیر...چطوری جواب بدم؟یا میگفت جریان مشهدی و به مدی و بقیه کامل میگی اما به من نه...باباجان آخه با موبایل چطوری توضیح بدم....همینجوری پولش سرسام آور هست...خلاصه آخر سر گفت کلا رفتار من باهاش عوض شده...نمیدونم والا)همه میدونیم که این چند وقت خیلی حساس شده...فک کنم اثرات داروی بیهوشی یه که تو تنشه...واسه عمل مماخش

*سه شنبه و چهارشنبه امتحان میان ترم داشتم....بدک نبود 

*سه شنبه حال خواهرم به حدی بد شد که بردیمش دکترفشارش پایین بود 

*تولد آبجی جونمو پنجشنبه گرفتیم نه یکشنبه...اما همون روز تبریکاته عالیه بهشون فرمودیما 

*مدی جونم هم به سری جونم اس داد و تبریک گفت(دوست من به آبجیم)مرسی مدی  

*پنجشنبه گوشیه من هنگید و کلا روشن نمیشدزنگیدیم به فروشندش و گفت ویندوزش پریدهفرداش بردیم درستش کردن و کلی برنامه های خوشگل ریخت واسم 

*نهار جمعه خونه یکی از دوستای بابام دعوت بودیم...خوش گذشت...جاتون خالی 

*از امروز شروع کردم به جموجور اساسیه کمدمو  اینا و ایشالا یه تغییر اساسی و درست حسابی و رفتن به جنگ مشکلات

*راستی ازین به بعد هر ۱۰ روز یه بار آپ میکنم...اینم یه تغییرمجازی  

واسه نظرا هم شکل گذاشتم دوست جونا :دی

خوب دیگه...جیگملا... 

تا ده روز بعد بای بای 

دوستتون دارم دوستای گلم

نوشته شده در شنبه 23 آبان‌ماه سال 1388ساعت 14:13 توسط سالی نظرات (36)


Design By : Pichak